این چند خط برای خودم، است.
برای زمانیکه تنها همرام، لپ تاپی میشود که خیلیها
اسباب بازی میانگارندش و من هم راه!
میتوانید نخوانیدشان!!
اصلا بهتر است
نخوانید شان!
جملات ناقص است و خیلی اوقات نا مفهوم
حس ها متضاد است و غالبا
عجیب
نوشته ها پر غلت است و بی ربط
شاید خط های این صفحه زاییده عصبانیت
باشد
شاید هم شادی زاید الوصف
شاید در هنگام گیجی نوشته شده باشند
و شاید
هم در کمال عقلانیت
هر چه هست
این ها را برای خواندن دیگران
نمینویسم
مخاطباش منِ چند سال آینده است!
گفتم که
این چند خط برای خودم،
است
میتوانید نخوانیدشان!!
اما اگر خواندید، لطفا!
فقط بخوانید و
بگذرید...
خیلی وقت بود سر به وبلاگ نزده بودم
******************
دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم… را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…
همیشــــه دلتنگی...
به خاطر نبـــــــودن شخصی نیست...
گاه به علت حضور کسی در کنارت استـــــــ...
که حواسش به تــــــــو نیستــــــــ...
رشته ام عــلافیست
جیبهایــم خالی ست
پــدری دارم
حسرتــش یک شب خواب!
دوستانی همــه از دم ناباب
و خدایی که مرا کــرده جواب.
اهل دانشــگاهم
قبلهام استــاد است
جانــمازم نمره!
خوب میفهمم ســهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگــویند
مرد تاجــر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفــره ما مدرک نیست!
"چشــم ها را باید شست
جور دیگــر باید دید"
باید از آدم دانــا ترسید!
باید از قیمت دانـــش نالید!
و به آنها فهماند که من اینجا فهــم را فهمیدم
من به گور پدر علــم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شــناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمـــیلی!
کار ما شــاید این است
که مدرک در دســت
فرم بیگاری هر شــرکت بیپیکر را
پر بکنــیم...
دلم واسه خونه تنگ شده....
روز مادر و دلتنگی...
**********
جا داره یکم ارومتر یاد کنیم....
روز مادرو .....
شاید یکی مادر نداشت ....
شاید هم یکی مثل من از مامانش دور بود ....
*********
من مامانما میخواممممم
عجب روزایی را میگذرونم.... دیشب ک تماشا عروووووووس رفتیم
امروز هم ک دومین و یا سومین خواستگار از اول سال را رد کردن رفت اونم ب بهونه اینکه میخوام درس بخونم من!...
چقدر زود گذشت
حالا ک میخوام لپ تاپ را ببرم خوابگاه بیشتر به اینجا سر میزنم
*************
در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشمـ
همین!
امروز جلسه اموزش خانواده داشتیم....خیلی خسته شدم.... با بچه ها دعوا کردم!!خ درس نمیخونن... شنبه یه زنگ هنرشونا میگیرم واسه امتحان دوبارهههههههه ....تا بدونن باید درس بخونن ...
خانوم م داره الان میگه شیرینی نیاوردی واسه قبولی دانشگاه....هــــــــــــــــــــــی خــــــــــــــدا
اموز هم رفتم کلاس....
تاریخ امتحان گرفتم ....مدنی درس دادم...هنر هم کاردستی کارت قورباغه سخنگو درست کردیم....همینـــ...
امروز هم خبری نیس جز سلامتی و البته ملالی نیس جز دوری از شهرکرددددد!!!!!!
فقط قرارشد شنبه بچه های کلاسم!بجای قران هنر بیارن و کاردستی درست کنیم...همین!
**********
مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده باشد...تشنه که شدی ، مراقب باش....عجیب وحشی شده ام ، شاید لبهای نازنینت را خونین کردم...میبینی؟؟؟ در هر شرایطی که باشم هوایت را دارم!
مدرسه خبری نبود جز سلامتی...
*************
فقط دلم میخواهد بنویسم…. آنقدر بنویسم تا تمام شوم…
نه نگران تهمتهای نابجا باشم، نه در اضطراب ….
بنویسم تا تمام دغدغههایم را ببینم، ببینم تمام دغدغههایم را….
کدام واهی و کدام حقیقت است؟؟
دلم میخواهد فقط بنویسم و کسی باشد که بگوید: .: آری! تو راست میگویی:.
یا اگر راست هم نمیگویم، بگوید: ..:: آری دغدغههایت را میفهمم، درک میکنم، میدانم، ….، اما شاید راه دیگری هم باشد… ::..
دلم میخواهد بنویسم…. تمام عمرم را ……
جشن عیدغدیر داشتیم خیلی خوب و باشکوه برگزار شد
توفکر اینم عکس هایی از مدرسه را هم بزارم!
یه زنگ ورزش رفتم سرکلاس چهارم....واااااااااااااااای سرما خوردن اینقد شیطونی و اذیت کردن