-
4 مهر
1394/07/04 15:00
خیلی وقت بود سر به وبلاگ نزده بودم ****************** دلم برای یک نفر تنگ است… نه میدانم نامش چیست… و نه میدانم چه می کند… حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم… رنگ موهایش را نمی دانم… را هم… فقط میدانم که باید باشد و نیست … همیشــــه دلتنگی ... به خاطر نبـــــــودن شخصی نیست... گاه به علت حضور کسی در کنارت استـــــــ......
-
اهل دانشگاهمـ!
1394/03/04 15:00
اهل دانشگـــاهم رشته ام عــلافیست جیبهایــم خالی ست پــدری دارم حسرتــش یک شب خواب ! دوستانی همــه از دم ناباب و خدایی که مرا کــرده جواب . اهل دانشــگاهم قبلهام استــاد است جانــمازم نمره ! خوب میفهمم ســهم آینده من بیکاریست من نمیدانم که چرا میگــویند مرد تاجــر خوب است و مهندس بیکار و چرا در وسط سفــره ما...
-
6اردیبهشت
1394/02/06 17:59
دلم واسه خونه تنگ شده....
-
20 فروردین
1394/01/20 08:59
روز مادر و دلتنگی... ********** جا داره یکم ارومتر یاد کنیم.... روز مادرو ..... شاید یکی مادر نداشت .... شاید هم یکی مثل من از مامانش دور بود .... ********* من مامانما میخواممممم
-
شب سیزده بدر
1394/01/13 01:09
فردا... ﭘﺮﮐﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ... ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﻩ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺒﺰﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ... ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﺴﯽ تو ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ...
-
12 فروردین
1394/01/12 16:20
عجب روزایی را میگذرونم.... دیشب ک تماشا عروووووووس رفتیم امروز هم ک دومین و یا سومین خواستگار از اول سال را رد کردن رفت اونم ب بهونه اینکه میخوام درس بخونم من!...
-
7 فروردین
1394/01/07 20:18
چقدر زود گذشت حالا ک میخوام لپ تاپ را ببرم خوابگاه بیشتر به اینجا سر میزنم ************* در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشمـ همین!
-
[ بدون عنوان ]
1393/08/26 15:33
نمی دونم چرا اما اصلا نه حوصله نوشتن دارم نه وقت
-
3مهر
1393/08/03 11:44
رفتم سرکلاس هم امتحان هم درس
-
29مهر
1393/07/29 11:59
امروز جلسه اموزش خانواده داشتیم....خیلی خسته شدم.... با بچه ها دعوا کردم!!خ درس نمیخونن... شنبه یه زنگ هنرشونا میگیرم واسه امتحان دوبارهههههههه ....تا بدونن باید درس بخونن ... خانوم م داره الان میگه شیرینی نیاوردی واسه قبولی دانشگاه ....هــــــــــــــــــــــی خــــــــــــــدا
-
28مهر
1393/07/28 11:55
رفتم شهرکرد ...... واسه ثبت نام دانشگاه .....
-
27مهر
1393/07/27 11:54
امروز هم گذشت....جلسه انجمن اولیا و مربیان هم داشتیم...
-
26مهر
1393/07/26 12:00
اموز هم رفتم کلاس.... تاریخ امتحان گرفتم ....مدنی درس دادم...هنر هم کاردستی کارت قورباغه سخنگو درست کردیم....همینـــ...
-
23مهر
1393/07/23 11:56
امروز هم خبری نیس جز سلامتی و البته ملالی نیس جز دوری از شهرکرددددد!!!!!! فقط قرارشد شنبه بچه های کلاسم!بجای قران هنر بیارن و کاردستی درست کنیم... همین! ********** مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده باشد...تشنه که شدی ، مراقب باش....عجیب وحشی شده ام ، شاید لبهای نازنینت را خونین کردم...میبینی؟؟؟ در هر شرایطی که باشم...
-
22 مهر
1393/07/22 11:48
مدرسه خبری نبود جز سلامتی... ************* فقط دلم میخواهد بنویسم…. آنقدر بنویسم تا تمام شوم… نه نگران تهمتهای نابجا باشم، نه در اضطراب …. بنویسم تا تمام دغدغههایم را ببینم، ببینم تمام دغدغههایم را…. کدام واهی و کدام حقیقت است؟؟ دلم میخواهد فقط بنویسم و کسی باشد که بگوید: .: آری! تو راست میگویی:. یا اگر راست هم...
-
21 مهر
1393/07/21 11:47
-
20مهر
1393/07/20 12:00
امروز یه ساعت بیشتر مدرسه نموندم و رفتم خونه زووووودی
-
19مهر
1393/07/19 11:40
امروز رفتم کلاس ....قرار بود امتحان بگیرم تاریخ و مدنی ولی وقت نشد تا درس دادم دیگه زنگ خورد ایشالاه هفته دیگه .... دو زنگ ورزش را که خانوم س رفت سرشون .... زنگ بعدی هم هنر دارن میخوایم کاردستی درست کنیم
-
16مهر
1393/07/16 10:55
امروز هیچ خبری نبود مدرسه....منم الکی اومدم ....میخواستم امروز نیاما ....
-
15مهر
1393/07/15 12:53
جشن عیدغدیر داشتیم خیلی خوب و باشکوه برگزار شد توفکر اینم عکس هایی از مدرسه را هم بزارم! یه زنگ ورزش رفتم سرکلاس چهارم....واااااااااااااااای سرما خوردن اینقد شیطونی و اذیت کردن
-
14مهر
1393/07/14 12:48
انتخابات انجمن بود رای ها را شمردیم و ....
-
13مهر
1393/07/13 10:55
-
12مهر
1393/07/12 12:48
رفتم سرکلاس پنجم هم درس دادم هم پرسیدم هم ورزش و....
-
9مهر
1393/07/09 23:59
مسابقه رفاقت مهر رفته بودم
-
8مهر
1393/07/08 12:00
امروز جلسه با مامانا تو مدرسه بود و بچه های یه کلاس چهارمابردیم نمایشگاه فردا هم مدرسه نیستم باید برم مسابقه رفاقت مهر هلال احمر *********** د.ن:یکی را دوست دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمیداند
-
7مهر
1393/07/07 11:00
امروز پرونده های بچه ها را مرتب کردم یه دانش اموز جدید واسه مدرسه اومده کلاس پنجم از شهرکرد ....هوراااااااااااااااا .... یه همشهری یافتم!!! ********** دل.ن: دلم کسی را میخواهد... کسی که از جنس خودم باشد... دلش شیشه ای ... گونه هایش بارانی... دستانش کمی سرد... نگاهش ستاره باران باشد... دلم یک ساده دل میخواهد......
-
6مهر
1393/07/06 12:12
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد تو مدرسه فقط یه جلسه با اولیا مامانم داشت منم مشغول خوندن تفسیرسوره یس واسه مسابقه 9 مهر! ************ دل.ن: دلم کسی را می خواهد که به چشمهایم گوش کند کسی که نگاهم را در باغچه ی خانه اش بکارد و هر روز به بوته های تشنه ی احساسم آب دهد کسی که از نگاهم بخواند که امروز هوای دلم آفتابی است یا ابری...
-
5مهر
1393/07/05 14:00
رفتم سرکلاس پنجم زنگ اول قران درس دادم و پرسیدم زنگ دوم هم تاریخ درس دادم زنگ سوم هم هنر دو زنگ بعد هم ورزش خیلی خوش گذشت اولین تجربه:معلم باید وسایلی که لازم داره را خودش سرکلاس ببره نه اینکه از دانش اموز بگیره!-9000ریال!
-
2 مهر
1393/07/02 11:50
امروز هم اومدم همراه مامان مدرسه برنامه های کلاسی را اوکی کردم و برنامه زمانبندی زنگ ها را و .... قبلا نامه دوستانه توی اتوماسیون میفرستادم اما امروز نامه اداری هم فرستادم! از دیروز سرم خلوت تر بود. به امید روزهای بهتر...
-
1 مهر
1393/07/01 12:00
امروز همراه مامان اومدم مدرسه واسه کمک کردن بهش در اصل عکاسش بودم! روز خوبی بود مراسم صبح که به خوبی برگزار شد الانم دانش اموزا و معلما سرنماز هستن تا بعدش برن سرزنگ پنجم! اتفاق خاصی هم نیوفتاد. ************** پ.ن:تا4 ماه دیگه کمکی مامانم هستم تا دانشگام شروع شه ************** ب.ن:دیروز از وقتی از مدرسه رفتم خونه تا...